شعر و فرهنگ
تعداد مطالب : (41)

یادمان ِ قتلعام معلم و یارانش *

این شبروان

 

درشعرجاودانه ی خود

سیاوش ِ شاعر

ازآرش وکمانش گفت

چنانت دوست می دارم

چنانت دوست می دارم

که ماهی رود وُ دریا

یادشتهایی از دفتر خطرات مقام عظما !

روزی با جمعی از دوستان و اقربا نشسته بودم . یکی از آن میان با کسب اجازه از ما در مقام مزاح و تفرج گفتند

مستزادِ آزادی

در چشمه ی دل یادِ تو جوشید

موّاج وُ فریبا

خون در بُنِ اندیشه خروشید


یادمان ِ قتلعام معلم و یارانش *
یادمان ِ قتلعام معلم و یارانش *

این شبروان

 

درشعرجاودانه ی خود

سیاوش ِ شاعر

ازآرش وکمانش گفت

 
 
چنانت دوست می دارم
چنانت دوست می دارم

چنانت دوست می دارم

که ماهی رود وُ دریا

 

یادمان ِ قتلعام معلم و یارانش *
یادمان ِ قتلعام معلم و یارانش *

این شبروان   درشعرجاودانه ی خود سیاوش ِ شاعر ازآرش وکمانش گفت

 

چنانت دوست می دارم
چنانت دوست می دارم

چنانت دوست می دارم که ماهی رود وُ دریا

 

یادشتهایی از دفتر خطرات مقام عظما !
یادشتهایی از دفتر خطرات مقام عظما !

روزی با جمعی از دوستان و اقربا نشسته بودم . یکی از آن میان با کسب اجازه از ما در مقام مزاح و تفرج گفتند

 

مستزادِ آزادی
مستزادِ آزادی

در چشمه ی دل یادِ تو جوشید موّاج وُ فریبا خون در بُنِ اندیشه خروشید

 

شعری در وصف الحال حضرت عظما از دفتر "خطرات " ایشان !
شعری در وصف الحال حضرت عظما از دفتر "خطرات " ایشان !

شعری در وصف الحال حضرت عظما از دفتر "خطرات " ایشان !

 

گناه اندیشه
گناه اندیشه

گناه اندیشه در آنجا اندیشیدن نشانی از بودن بود

 

پرستو جان کجایی!
پرستو جان کجایی!

بهار آمد هوا رنگین زمین رنگین

 

دخترکی که شبها نمیخوابد
دخترکی که شبها نمیخوابد

هنوز جائی، جائی در این گوشه خاکی دخترکی هست که شبها نمیخوابد

 

بگو مگوى فاطى و عباس در هشتم ماه مارس !
بگو مگوى فاطى و عباس در هشتم ماه مارس !

بازهم هشت مارسه دعواى فاطى با عباسه ! فاطى ميگه

 

دعوت سران حاکم از مردم برای شرکت در انتخابات !
دعوت سران حاکم از مردم برای شرکت در انتخابات !

  آهای مردم کجایید ، کجایید ، بیایید ، بیایید آنچه ما در چنین روزی بدنبال آنیم شمایید ، شمایید

 

ارزانی !
ارزانی !

گویند در مملکت ما گرانیست ! این چه حرفی ؟

 

شعری از دلنگرانیهای رهبر
شعری از دلنگرانیهای رهبر

روزنامه ايران شماره 5006 پنجشنبه 20 بهمن 1390

 

سوتیهای طلبه‌ای که‌ تازه لیسانس آخوندی گرفته‌ :
سوتیهای طلبه‌ای که‌ تازه لیسانس آخوندی گرفته‌ :

یک طلبه‌ای تازه لیسانس آخوندی گرفته بود و برای اولین بار بایستی توی مسجدی روضه می خواند. ولی از آنجایی که خیلی ترسیده بود و عصبی شده بود زبانش بند آمد و نتوانست حتی یک کلمه بیان کند.

 

امام باز هویدا شد !
امام باز هویدا شد !

امام راحل دگر باره هویدا شده ! اما حیف بد جوری شده ، امام مقوا شده

 

سرزمین نفت و خون
سرزمین نفت و خون

بهار و پائیز و اینک زمستان عرب زنجیر بردگیمان همچنان پابرجاست